خرید بک لینک

ڪــاش مادرم

ڪمــے از

لبخندهاے⇝

روزهای

ڪودڪـے ام را

ڪنار پونہ ها و

نعناهایش

خشک می کرد!!

برای این روزهای دلتنگی ��

برچسب: نویسنده: نیکی نظری تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 0:25

من بــــــــــــــــــــــی تو،

شعـــــــــــــــــــــر خواهم گفت!

تو بی مــــــــــــــــــــن چه خواهی کرد؟

اصـــــــــــــلا یادت هست که نیـــــــــــــستم…!!!

برچسب: نویسنده: نیکی نظری تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 0:25

ﮔـﺮﯾﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﮕــﯿﺮﺩ...

ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ...

ﺁﻧﮑــــــــﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ..

ﻣﯿﻤﯿــــــــﺮﻡ..

ناديده ام ميگيرد

و ﻣــــــﻨَــﺖ

ﺩﯾﮕَﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﯿﮑِــــــﺸﺪ..

برچسب: نویسنده: نیکی نظری تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 0:25

روزهای پایانی سال

بوی نوشدن می آیدولی توهمیشه

رفیق کهنه ى من بمان

آرزویم برایت

درمیان مردمی که میدوندبرای زنده بودن

آرام قدم برداری برای

زندگی کردن

برچسب: نویسنده: نیکی نظری تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 0:25

ڪاش می شد لحظه ها را پس گرفت

عشق های بی صدا را پس گرفت

يا ورق زد ڪودڪی را باز هم

روزهای با صفا را پس گرفت

روے بودن يا نبودن خط ڪشيد

لطف بی حدّ خدا را پس گرفت

بار ديگر يك غزل را كوك ڪرد

قصه هاے آشنا را پس گرفت

انتهاے عشق را ول ڪرد و رفت

ابتداے ماجرا را پس گرفت

پرسه زد در ڪوچہ ی ديروزها

باز آن حال و هوا را پس گرفت

برچسب: نویسنده: نیکی نظری تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 0:25

.نمیدانم آرزویت چیست ؟

اما من برای رسیدن تو به آرزویت،

دستانم را به آسمان

و سبزه دلم را

به نیت تو وآرزوهایت

گره میزنم.

سیزده بدر روز آرزوهاتون مبارک

برچسب: نویسنده: نیکی نظری تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 0:25

تو.. مهربان باش...بگذار بگویند؛ -ساده است... _فراموشکار است... -زود میبخشد... سالهاست دیگر کسی در این سرزمین! ساده نیست... از همان وقتی که -دیوار کاهگلی رفت و آجر و سنگ آمد... -از همان وقتی که ایوان شد بالکن... -خانه شد آپارتمان... -و کم کم انسان شد صرفاً موجودی برای رفع نیاز های خود... اما ت

برچسب: نویسنده: نیکی نظری تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 0:25

بچه ڪه بودیم "دل دردها"

را به زباڹ ڪَریه می ڪَفتیم

همه میفهمیدڹ

اما الان که بزرڪَ شدیم "درد دلها"

را به هر زبانی میگویم

ڪسی نمیفهمه

برچسب: نویسنده: نیکی نظری تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 0:25

کوزه گر از کوزه شکسته آب میخورد

قاب عکسم کجای دلت،خاک میخورد

من که عمری در تمنای تو بودم

دستهایت با دست او،عجب تاب میخورد

دلم پژمرده شد از این دوری اجباری

ظلم است که از عشقت،عسل ناب میخورد

اشکهایم سر راهت نشسته بودند،اما

نیلوفر همیشه آب از مرداب میخورد

تو اگر در عشق او غرق شده ای،باش

این دریایست که خود از سراب میخورد

برچسب: نویسنده: نیکی نظری تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 0:25

صفحه بندی